این روزها راحت‌ترین صنعت برای پول درآوردن چیست؟ صنعتی که به دلیل عدم تعادل عرضه و تقاضا سود هنگفتی دارد، بی‌سروصدا در حال پول درآوردن است.

پول درآوردن هیچ‌وقت به شانس ربطی نداشته، بلکه به بینش و بصیرت بستگی داشته.

صنایعی که امروزه واقعاً به راحتی می‌توان در آنها پول درآورد، همیشه در شکاف «عدم تعادل بین عرضه و تقاضا» پنهان شده‌اند.

این روزها راحت‌ترین صنعت برای پول درآوردن چیست؟ صنعتی که به دلیل عدم تعادل عرضه و تقاضا سود هنگفتی دارد، بی‌سروصدا در حال پول درآوردن است.

جوهره پول درآوردن، بازی عرضه و تقاضاست

پول از کجا می‌آید؟ در واقع خیلی ساده است.

وقتی چیزی وجود دارد که بسیاری از مردم آن را می‌خواهند اما تعداد کمی می‌توانند آن را فراهم کنند، پول به طور خودکار به سمت کسانی که می‌توانند آن را فراهم کنند، جریان می‌یابد.

این جادوی «عدم تعادل عرضه و تقاضا» است.

وقتی عرضه از تقاضا بیشتر باشد، چه پنکیک بفروشید، چه تلفن همراه تعمیر کنید یا یک فروشگاه حیوانات خانگی اداره کنید، تا زمانی که بتوانید نیازهای آن گروه از افراد «نیازمند فوری» را برآورده کنید، می‌توانید پول آنها را به دست آورید.

برای مثال: فروش بستنی یخی در تابستان و کیسه آب گرم در زمستان - این زیرکی نیست، بلکه درک ریتم بازار است.

چرا این صنعت امروزه تا این حد رقابتی است؟

با نگاهی به اطراف، تقریباً هر صنعتی در حال تغییر و تحول است.

خیابان‌ها پر از مغازه‌های چای شیر است، مجریان خبر همه جا هستند و محتوای ویدیویی کوتاه به شدت تکراری است.

为什么؟

از آنجا که عرضه بیش از حد است، تقاضا پراکنده است.

همه سعی می‌کنند سهم یکسانی از کیک را به دست آورند، بنابراین مسلماً گرفتن سهمی از آن سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود.

در این زمان، نباید سعی کنید آن تکه کیک را «بغلتانید» بلکه بروید تکه کیکی را پیدا کنید که هیچکس آن را تماشا نمی‌کند.

راز بازار محلی: بازار ملی بسیار رقابتی است، اما بازار محلی رقابتی نیست

جالب اینجاست که فقط به این دلیل که آزمون سراسری در دسترس است، به این معنی نیست که در دسترس شما هم هست.

بگذارید یک مثال واقعی برایتان بزنم: یک دامپزشک نزدیک خانه دوستم هست، و او معمولاً آگهی نمی‌دهد.

روزی، کسی این خبر را پخش کرد که «این شخص در تشخیص سگ و گربه خیلی دقیق است».

از آن روز به بعد، دیگر هیچ‌وقت درِ خانه‌اش خالی نبود.

اگر سرماخوردگی، اسهال یا بیماری‌های پوستی دارید، به او مراجعه کنید.

او به راحتی می‌تواند با تکیه بر چند جامعه‌ی اطراف، از خانواده‌اش حمایت کند.

این یک «عدم تعادل عرضه و تقاضا»ی معمول است.

افراد زیادی هستند که حیوانات خانگی را در نزدیکی خود نگه می‌دارند، اما تعداد کمی دامپزشک دارند.

بنابراین، تا زمانی که او مایل به خدمت رسانی خوب به مشتریان باشد، مشتریان حتی بدون تبلیغات نیز به سراغ او خواهند آمد.

مثال دیگر: حمام کردن حیوان خانگی‌تان بهتر از شستن ماشینتان است.

در همان مکان، یک مغازه حمام حیوانات خانگی نیز وجود دارد.

هزینه یک بار شستشو ۴۰ یوان و در صورت درخواست مجوز سالانه، هر بار ۳۰ یوان است.

به نظر گران می‌آید؟ اما هنوز صف وجود دارد!

为什么؟

چون تنها مغازه‌ی حمام حیوانات خانگی در این نزدیکی است.

ببینید، شستن ماشین با ۳۰ تا ۵۰ یوان در واقع کار ساده‌ای نیست - چون تعداد کارواش‌ها خیلی زیاد است، فقط در آن خیابان سه یا چهار تا هستند.

اما حمام کردن حیوانات خانگی؟ منحصر به فرد.

این مزیتی است که از «عدم تعادل بین عرضه و تقاضا» حاصل می‌شود.

فرصت‌ها هیچ‌وقت از بین نمی‌روند، فقط در جای جدیدی پنهان می‌شوند

فرصت پول درآوردن از بین نرفته، فقط جایش عوض شده.

افراد باهوش برای جذب مشتری در مکان‌های شلوغ عجله نمی‌کنند. در عوض، آنها بی‌سروصدا در گوشه و کنار مشاهده می‌کنند: تقاضا کجاست؟ کجا کسی آن را ارائه نمی‌دهد؟

مانند:

  • کسی اومده پنجه‌های گربه‌تون رو کوتاه کنه؟ نه.
  • آیا کسی هست که به سالمندان نحوه استفاده از تلفن همراه را آموزش دهد؟
  • آیا کسی هست که به دیگران در نوشتن فیلمنامه‌های کوتاه ویدیویی کمک کند؟ تعدادشان زیاد نیست.

این بخش‌های به ظاهر بی‌اهمیت بازار در واقع حاوی «معادن طلا» هستند.

خوش‌بین‌ها فرصت‌ها را می‌بینند، بدبین‌ها فقط فشار را می‌بینند

برای یک خوشبین، همه چیز یک فرصت است؛ برای یک بدبین، همه چیز ناامیدکننده است.

در همان شهر، در همان زمان، برخی از مردم شکایت دارند که «پول درآوردن خیلی سخت است»، در حالی که برخی دیگر بی سر و صدا پول‌هایشان را می‌شمارند.

为什么؟

اولی از محیط «ترسیده» بود، در حالی که دومی شکافی در محیط «پیدا» کرد.

اگر مدام به اقیانوس قرمز خیره شوید، طبیعتاً چیزی به دست نخواهید آورد.

اما اگر بتوانید بیشتر به بالا نگاه کنید و به گوشه‌هایی بروید که دیگران کشف نکرده‌اند، آن نقطه شروع ثروت شماست.

نیازهای انسان سیاه‌چاله‌ای است که هرگز پر نمی‌شود

نیازهای انسان مانند شکمی است که هرگز سیر نمی‌شود.

فکر می‌کنید بازار اشباع شده است؟ در واقع، دیدگاه شما خیلی محدود است.

برای مثال، ده سال پیش، چه کسی فکرش را می‌کرد که کسی حاضر باشد برای «خوردن تکه‌های تند غذا به جای کسی دیگر» پول بدهد؟

چه کسی فکرش را می‌کرد که «اجاره دادن شریک زندگی برای رفتن به خانه در سال نو» بتواند به یک صنعت تبدیل شود؟

تقاضانامحدودتا زمانی که بتوانید آن را ببینید و اول اقدام کنید، می‌توانید یکی از اولین افرادی باشید که گوشت می‌خورند.

مهم نیست تقاضا چقدر کم باشد، تا زمانی که عرضه‌ای وجود نداشته باشد، می‌توانید به راحتی با اولین نفری باشید که این کار را انجام می‌دهد.

هرچه توانایی شما قوی‌تر باشد، فرصت‌های بیشتری برای کسب درآمد خواهید داشت

وقتی در اعماق مختلف فکر می‌کنید، فرصت‌های متفاوتی خواهید دید.

در یک شهر، برخی افراد فقط افزایش قیمت‌ها را می‌بینند، در حالی که برخی دیگر پتانسیل «خرید گروهی جامعه» را می‌بینند.

در همان جاده، برخی افراد شلوغی و ترافیک را می‌بینند، در حالی که برخی دیگر فرصت‌های تجاری برای «تبلیغات» را می‌بینند.

فرصت‌ها همیشه وجود دارند، اما بعضی‌ها به آنها توجه نمی‌کنند.

شناخت، سیستم عامل زیربنایی تمام قدرت‌های کسب درآمد است

بسیاری از مردم «نمی‌توانند فرصت‌ها را ببینند» نه به این دلیل که بدشانس هستند، بلکه به این دلیل که در شناخت خود گیر کرده‌اند.

زندگیمشغله زیاد، غرق شدن در اطلاعات و ذهن بسته بودن مثل این است که گرد و غبار چشمانتان را پوشانده باشد و نتوانید به وضوح ببینید که نور کجاست.

اما تا زمانی که حاضر باشید یک قدم فراتر فکر کنید، یک نگاه دیگر بیندازید و یک سوال دیگر بپرسید، دنیا متفاوت خواهد شد.

افرادی که پول درمی‌آورند هرگز باهوش‌ترین افراد نیستند، بلکه «کنجکاوترین» افرادند.

نتیجه‌گیری: عدم تعادل بین عرضه و تقاضا راز ثروت است

در نهایت، منطق پول درآوردن تغییر نخواهد کرد:

هر جا درد هست، پول هم هست؛ هر جا نیاز مبرم هست، فرصت هم هست.

بازاری که بین عرضه و تقاضا عدم تعادل وجود دارد، مانند معدن طلایی است که هنوز استخراج نشده است. هر که اول آن را بکند، اول ثروتمند خواهد شد.

اگر می‌خواهید پول دربیاورید، باید «حس بازار» خود را آموزش دهید و مانند یک شکارچی به دنبال نیازهای نادیده گرفته شده بگردید.

تا زمانی که مایل باشید با دقت مشاهده کنید، شجاعانه اقدام کنید و به یادگیری ادامه دهید، روزی به راحتی در زمینه‌هایی که دیگران نمی‌توانند درک کنند، پولی را که دیگران رویای آن را در سر دارند، به دست خواهید آورد.

خلاصه

  1. اصل اساسی پول درآوردن، عرضه و تقاضا است، نه میزان تلاش.
  2. الان صنایع زیادی هستند که «رقابتی» هستند، اما این به آن معنا نیست که «همه جا» رقابتی است.
  3. ورود به بازار محلی کوچک و زیبا در واقع آسان‌تر است.
  4. فرصت‌ها همه جا هستند، تا زمانی که تیزبین و کنجکاو بمانید.
  5. عدم تعادل بین عرضه و تقاضا، رمز نهایی کسب درآمد است.

افراد باهوش با دیگران برای بازار رقابت نمی‌کنند؛ افراد باهوش بازار خودشان را ایجاد می‌کنند.

وبلاگ امید چن ویلیانگ ( https://www.chenweiliang.com/ ) به اشتراک گذاشت: «این روزها آسان‌ترین صنعت برای پول درآوردن چیست؟ این صنعت بسیار سودآور با عرضه و تقاضای نامتعادل، بی‌سروصدا در حال ثروتمند شدن است»، که ممکن است برای شما مفید باشد.

به اشتراک گذاری لینک این مقاله خوش آمدید:https://www.chenweiliang.com/cwl-33287.html

برای کشف ترفندهای مخفی بیشتر🔑، به کانال تلگرام ما بپیوندید!

اگر دوست داشتید به اشتراک بگذارید و لایک کنید! اشتراک گذاری ها و لایک های شما انگیزه ادامه دار ماست!

 

发表 评论

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. از زمینه های مورد نیاز استفاده می شود * 标注

رفته به بالا